روزنوشتهای ماهان

روزنوشتهای ماهان

پرسپولیسی و بارسا ❤️‍
روزنوشتهای ماهان

روزنوشتهای ماهان

پرسپولیسی و بارسا ❤️‍

جاهای دیدنی احمدآباد

باز صدای بزغاله ها توو دشت و صحرا پیچیده زنگوله توی گردنشون جیرینگ جیرینگ صدا میده.

ایران روستاهایی دارد که به دلیل شرایط خاص شهرت پیدا کرده اند. روستای بالو در آذربایجان غربی و یا احمدآباد با جمعیت بسیار و یا باستانی دیرینه شناسی هستند.
 یکی از روستاهای زیبای مشهد که در عین حال به دلیل حالت تاریخی که دارد معروف است، روستای احمدآباد است. روستای احمدآباد که درختان گلابی وحشی و زالزالک آن معروف است طبیعت چشم نوازی دارد.
بخش شرقی روستا که از قدمت تاریخی بالایی برخوردار است به دلیل شکل گرفتن در کنار آبهای سطحی منطقه شاهنامه مشهد خانه های کاهگلی با سقفهای چوبی در دشت و در سبک های قاجار آجری بسیاری دارد. برخی از آنها آغل گوسفندان هستند که ارزش تاریخی بالایی دارند.
احمدآباد، همچنین، یکی از نزدیکترین روستاهای توریستی شاهنامه مشهد محسوب می‌شود. زمستان روستای چهارفصل احمدآباد همزمان با طولانی‌ترین شب (چله) یکی از مکان های دیدنی گردشگری در ایران است.
کشت گندم کنار رودخانه فصلی که قبلاً یکی از ریزآبراههای کشف رود محسوب میشده، قدمت آن را به چند میلیون سال قبل برمیگرداند. گوسفند نیز به صورت گله ای در این مکان پرورش داده می شود.
پرندگان آبی این منطقه گاهی شامل نمونه های نادر حواصیل زرد، آبدزدک و غیره می شوند.
پارکی در نزدیکی این مکان از سال‌ها قبل توتستان احمدآباد شهرت دارد.


آدرس: مشهد، شاهنامه 18، روستا احمدآباد

___________________


The sound of goats in the plains and deserts, the bells around their necks jingling jingling sounds.
Iran has villages that have become famous due to their special conditions. The village of Balo in West Azerbaijan or Ahmadabad are with a large population or ancient paleontology.
One of the beautiful villages in Mashhad, which is also famous for its historical condition, is the village of Ahmadabad. Ahmadabad village, which is famous for its wild pear and hawthorn trees, has a beautiful nature.
The eastern part of the village, which has a long history, has many thatched houses with wooden roofs in the plain and in the Qajar brick styles due to its formation next to the surface waters of the Shahnameh region of Mashhad. Some of them are sheepfolds that have high historical value.
Ahmadabad is also considered one of the closest tourist villages to Shahnameh Mashhad. The winter of the four-season village of Ahmadabad, coinciding with the longest night (Chelleh), is one of the tourist attractions in Iran.
Wheat cultivation along the seasonal river, which was once a tributary of the Kashaf River, dates back several million years. Sheep are also raised in herds here.
The waterfowl of this area sometimes include rare specimens of the yellow heron, the grebe, etc.
A park near this place has long been known as the Tutistan of Ahmedabad.

از جمله خواص ما امروزی ها

اینطور نیست که وقتی ما انقلاب کردیم بخواهیم به سنت ها و ارزشهامون برگردیم. مثال میگم که قدیمی ها بیشتر یادشون هست. مثلا زن صاحبخانه مون یه شیشه مربای پوست پرتقال درست کرده بود. چیزی که الان سالهای ساله بهش فکر هم نمی‌کنیم. یا مثلا از همون قدیمی ها، شاید فقط یه اسپند دود دادن، اون هم برای واقعا خواص درمانیش رو، احتمالا بیشتر دهه شصتی ها هم، اجرا کنیم. درصورتیکه قدیمی تر ها به معطر شدن فضا به جز با همون پوست پرتقال هنگام تهیه مربا اهمیت می‌دادند؛ با یه ذره بهارنارنج حتی فضای حیاط رو معطر میکردند.
پس اینکه میگن مردم ایران دوست داشتن سنتی شوند پس انقلاب کردند با چند مثال نقض میشه. مثال زیاد هست برایش. از جمله اینکه الان همین ژاپنی ها کرسی رو با نام کدادسو و حفظ ارزشها و اتفاقاً یه نوآوری که دیگه لازم نیست نگران چپ شدن وسیله گرمازا باشیم تو فضای اتفاق های کوچکشان حفظ کرده اند و بارها تبلیغش رو کرده اند. این در حالیه که همون کرسی رو ما اگر بخواهیم داشته باشیم باید وارد کنیم!



It's not like we wanted to go back to our traditions and values ​​when we made a revolution. For example, the old people remember more. For example, our landlady had made a jar of orange peel jam. Something we don't even think about for years now. Or, for example, from the old ones, maybe we should smoke pecans, that too for its healing properties, probably mostly from the 60s. If the older people cared about making the space fragrant except with the same orange peel when preparing jam; With a bit of spring orange, they even scented the courtyard.
Hence, if other countries say that Iranian people want to be traditional, then they made a revolution, it is contradicted with a few examples. There are many examples for it. Among other things, the same Japanese people have kept the Korsi with the name of Kadasu and preserving values, and by the way, an innovation that we don't have to worry about the heating device being left in the space of their small events, and they have advertised it many times. Meanwhile, if we want to have the same Korsi, we have to import it!

سردرگمی تکنولوژیک، عامل ناباروری جوانان ما

من بحثم رو با ذکر این نکته تمام کنم که جوانان ایرانی، نه خودشون قصد برگشت به ارزش ها و خرده فرهنگ ها رو دارند، و نه اگر قصدش را داشتند می‌توانستند برگردند. مثالم برای سنت ازدواجه. 

یک پسر ایرانی رو در نظر بگیرین که همه چیز کامله. خانواده ش برایش یک مغازه در پاساژ و یا یه برج تجاری خریده اند و خودش هم به تغذیه اش توجه می‌کنه. مثلا تخمه آفتابگردان، تخمه کدو و این جور چیزها کمترین مواد مغذی پروتئینی در دسترسشه. بعد میری مغازه ش میبینی اصلا تو مغازه نیست. چرا؟

به چند دلیل. یکیش مثلا برای یک بار مواد مخدر امتحان کرده و اون زن اسکیزوفرنیش فعال شده!

دیگه قهوه خورده، طبق معمول و مرسوم امروزی ها. نوع قهوه ش تو ۸۰درصدی عربیکا قرار می‌گرفته که از نوع وارداتی و تراریخته بوده. یا مثلا گندمی خورده که طبق گفته کشاورزان نابارور بوده و انسان رو هم نابارور می‌کرده!

جالب اینجاست که در تمام این موارد که صحت هم دارند، وزیر وزرا در طول این چند دهه سعی در انکار آن داشته اند. مثلا همین ساداتی نژاد رو درنظر بگیرید. الان داره جلسات دادگاهش سر پرونده چای دبش رو میگذرونه، ولی وقتی سر کار بود میگفت ممکنه گندم تراریخته از طریق قاچاق وارد کشور شده باشه که اون هم شما میگین، و ما نمی‌گوییم که تراریخته و نابارور بوده! در مورد قهوه هم همین طور. نستله که مکانی با همین نام در سرزمین رژیم صهیونسیتی هست بخش اعظم قهوه وارداتی ایرانی رو تشکیل میده و اگر ما رو تحریم نکرده باشند چه دلیلی وجود داره که دستکاری ژنتیک با اهداف عقیم سازی شده نباشد؟!

به جز این، کارگروه دستکاری ژنتیک و تراریخته تمام تلاششان را میکنند که کمتر کسی متوجه این امر بشه!

به هر حال، چیزی که انکار ناپذیره اینه که ما با نسلی که به سمت پیری و سالمندی می‌ره مواجهیم که قصد باروری ندارد و اگر هم قصدش رو داشت بشدت با موانع متعدد اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و حتی کشاورزی مواجهه!

گل های سوسن نرجس گل خاتون در روستای احمد آباد مقبل

اول که وارد روستای احمدآباد مقبل شدم، به نظرم آمد که نقاشی‌های دیوارها کم‌رنگ و محو شده‌اند. شاید به‌خاطر گذر زمان یا بی‌توجهی، رنگ‌ها به تدریج محو شده بودند. اما پس از چندین بار سر زدن، متوجه شدم که در حقیقت دیوارها هنوز همان نقاشی‌های پررنگ و زنده را دارند و فقط از دور به نظر کم‌رنگ می‌آیند. مردم روستا، با رفت‌وآمدهایشان، دیگر به این نقاشی‌ها توجهی نمی‌کردند، همان‌طور که یک مکان تاریخی، که در آن زندگی روزمره جریان دارد، به حال خود رها شده بود.
یکی از خانه‌ها، در میان دیگر ساختمان‌ها، توجه مرا جلب کرد. خانه‌ای که در بالای درب آن کتیبه‌ای چوبی نصب شده بود و نام "نرجس گل خاتون" روی آن حک شده بود. این اسم، که به نظر می‌رسید داستانی کهن و پر از رمز و راز را در خود داشته باشد، در من حس کنجکاوی شدیدی ایجاد کرد. اما چیزی که بیشتر جلب توجه می‌کرد، یک دفتر یادداشت قدیمی بود که در گوشه‌ای از خانه پیدا کردم. ابتدا فکر کردم که این دفتر شاید کتابی قدیمی باشد، اما با کمی دقت متوجه شدم که بیشتر شبیه به یک دفتر روزانه است.
دفتر پر از نوشته‌ها و یادداشت‌هایی بود که صاحب خانه در آن درباره کار خود و تجربیاتش در زمینه پرورش گل‌ها نوشته بود. هر صفحه از دفتر، گویی داستانی تازه از تلاش‌ها، شکست‌ها و موفقیت‌های او را روایت می‌کرد. در یکی از بخش‌ها، نوشته بود:

"وقتی تصمیم گرفتم مسئول تولید گل شوم، همه چیز برایم دشوار به نظر می‌رسید. پیدا کردن بذرهای مناسب یک چالش بزرگ بود. از جمله بذر سوسن که برای رشد نیاز به شرایط خاصی دارد. این گل، حساس به دما و رطوبت است، و به‌ویژه وقتی در فصل‌های غیرمناسب قرار می‌گیرد، کار پرورش آن سخت‌تر می‌شود. یادم می‌آید که وقتی بذرهای سوسن را پیدا کردم، شرایط محیطی را طوری تغییر دادم که در پلاستیک‌های مخصوص بتوانم آن‌ها را پرورش دهم. به‌این‌ترتیب توانستم دمای محیط را کنترل کنم و بذرها را به رشد بیاورم."

او در ادامه از دیگر گل‌ها و چالش‌هایی که برای پرورش آن‌ها با آن‌ها مواجه شده بود می‌نوشت. برای مثال، **نرگس** که به مراقبت‌های خاصی نیاز دارد، یا **لاله** که برای رشد به زمستان‌های سرد نیازمند است. از یادداشت‌هایش مشخص بود که هر گل، برای او نه فقط یک محصول کشاورزی، بلکه یک معلم بود. او از هر مشکلی که پیش می‌آمد به عنوان فرصتی برای یادگیری یاد می‌کرد و این روحیه، در تمام صفحات دفترش به وضوح دیده می‌شد.
در واقع، این دفتر بیشتر از یک کتاب درسی یا راهنمای کشاورزی، یک سند زندگی بود؛ زندگی که در آن شکست‌ها و موفقیت‌ها به یک اندازه اهمیت داشتند و هر روز، یک درس جدید برای فرد پرورش‌دهنده گل به همراه می‌آورد.

---
پی نوشت: خانه «نرجس گل خاتون» در روستای احمد آباد مقبل، انتهای شاهنامه 18 مشهد واقع شده است.


When I first entered the AhmadAbad Moqbel village, it seemed to me that the paintings on the walls had faded and faded. Perhaps due to the passage of time or neglect, the colors had gradually faded. But after visiting several times, I realized that in fact the walls still had the same bright and vivid paintings, only they seemed faded from a distance. The people of the village, with their comings and goings, no longer paid attention to these paintings, just as a historical place, where daily life goes on, was left to itself. One of the houses, among the other buildings, caught my attention. The house with a wooden inscription above the door and the name "Narjes Gol Khatun" carved on it. This name, which seemed to have an ancient story full of mystery, aroused a strong sense of curiosity in me. But what caught my attention most was an old notebook that I found in a corner of the house. At first I thought it might be an old book, but upon closer inspection I realized it was more like a diary.
The notebook was filled with notes and notes in which the homeowner had written about his work and experiences in the field of flower growing. Each page of the notebook seemed to tell a new story of his efforts, failures, and successes. In one section, he wrote:

"When I decided to become responsible for flower production, everything seemed difficult to me. Finding the right seeds was a big challenge. Including lily seeds, which require specific conditions to grow. This flower is sensitive to temperature and humidity, and it becomes more difficult to grow it, especially when it is placed in the wrong season. I remember that when I found the lily seeds, I changed the environmental conditions so that I could grow them in special plastic. In this way, I was able to control the temperature and grow the seeds."

She went on to write about other flowers and the challenges he faced in growing them. For example, the **narcissus**, which requires special care, or the **tulip**, which requires cold winters to grow. It was clear from his notes that each flower was not just an agricultural product for him, but a teacher. He saw every problem as an opportunity to learn, and this spirit was clearly visible on every page of his notebook.
In fact, this notebook was more than a textbook or agricultural guide; it was a document of life; a life in which failures and successes were equally important, and each day brought a new lesson to the flower grower.

---
Note: The house of "Narjes Gol Khatoon" is located in the village of Ahmad Abad Moqbel, at the end of Shahnameh 18 in Mashhad.

دریاچه گندم زارهای شاهنامه 18

دریاچه عشق در زمین های کشاورزی احمد آباد مقبل، روستایی در انتهای شاهنامه 18 مشهد است.
خیلی بعید به نظر می رسد که بتوان مکانی به این زیبایی که نمادی از عشق باشد را در دنیا یافت، ولی مادر طبیعت در منطقه ای سرد و برفی واقع در روستایی در شهر باستانی توس، چشم انداز بکری را به نمایش گذاشت تا اثری از عشق را به شکل این دریاچه قلبی شکل از خود بر جای بگذارد.
این دریاچه رمانتیک فقط در فصل بارندگی قابل مشاهده است که شبیه قلب است. آب باران یا آب برف های ذوب شده این تصویر را خلق کرده است که برای شما به نمایش میگذاریم.

احمدآباد مقبل داستان های بیشتری دارد که به مرور در این شماره از نشریه نهنگ نو به آن میپردازیم.



_________

Love Lake is located in the farmlands of Ahmadabad Moqbel, a village at the end of Shahnameh 18 in Mashhad.

It seems very unlikely that one can find such a beautiful place in the world that is a symbol of love, but Mother Nature, in a cold and snowy area located in a village in the ancient city of Toos, displayed a pristine landscape to leave a trace of love in the form of this heart-shaped lake.

This romantic lake is only visible during the rainy season, which resembles a heart. Rainwater or melted snow water has created this image that we are showing you.

Ahmadabad Moqbel has more stories that we will discuss in this issue of Nahang Nov.

آیا واقعا جنس ایرانی در خارج به لعنت خدا نمی‌ارزه؟

الان چند ماهه که خودمم می‌خواستم اینو بگم که تجارت چمدانی برای ایرانیا معنی پیدا نمی‌کنه. صادرات واردات می‌تونه صورت بگیره، ولی نه تو چمدان ملت. قضیه هم از این قراره که اون ور آب، جنس ایرانی رو به صورت تقلبی و با تقلب می‌فروشند. بنابراین، هر جنسی رو تحت عنوان جنس ایرانی می‌تونن عرضه کنند. اما از جهت صادرات بالای ۸۰ دلار که دیگه خارج از مفهوم تجارت چمدانی می‌شه، باید بگم که مثلاً محصول استراتژیک ایران مثل زعفران بالای چند د ه کیلو به کشورهای حوزه خلیج فارس و اسپانیا و ایتالیا صادر میشه. اصلاً فله‌ای و درجه یک و درجه ۲ همینجور همه چی قاطی صادر میشه. پس وقتی که ما زعفران ایرانی رو خواستیم خارج از کشور تهیه بکنیم باید مثلاً بگیم که بهترین زعفران اسپانیایی رو می‌خوایم بخریم. یا مثلاً بگیم که فرش ایتالیایی می‌خوایم بخریم. باید رد شرکت صادر کننده جنس ایرانی رو به کشور خارجی بگیریم و بعد بگیم که جنس اون کشور خارجی رو می‌خوایم بخریم. چون در ابعاد بسیار وسیع اجناس ما توسط شرکت‌های زیر نظر دولت صادر میشن، ولی نه به عنوان جنس ایرانی و بلکه به عنوان جنس خارجی شناخته می‌شن. بنابراین، اگر که نگران شدید روزی با خودتون مثلا زعفران نبردین و خواستین خارج اون رو تهیه کنید، بگین جنس خارجی مثلاً اسپانیایی می‌خواین. اینطوری می‌تونید بهترین رقم ایرانی رو اونجا تهیه کنید

سایر مطالب نشریه نهنگ نو در: سایت اینهنگ



Is Iranian goods really not worth God's damnation abroad?

For several months now, I have been trying to say that the luggage trade does not make sense for Iranians. Exports and imports can take place, but not in the nation's luggage. The thing is that they sell Iranian goods in counterfeit and fraudulent ways in the abroad. Therefore, they can offer any product under the name of Iranian goods. But in terms of exports above $80, which is outside the concept of luggage trade, I must say that, for example, Iran's strategic product, such as saffron, is exported in quantities of several dozen kilos to the Persian Gulf countries, Spain, and Italy. It is exported in bulk, first-grade and second-grade, all mixed together. So when we want to purchase Iranian saffron abroad, we should say, for example, that we want to buy the best Spanish saffron. Or, for example, that we want to buy Italian carpets. We need to get the track record of the company exporting the Iranian product to a foreign country and then say that we want to buy the product from that foreign country. Because to a very large extent, our products are exported by companies under the supervision of the government, but they are not recognized as Iranian products but as foreign products. Therefore, if you are worried that one day you did not bring saffron with you and you want to buy it abroad, say that you want a foreign product, for example, Spanish. This way, you can buy the best Iranian variety there.