ما انگار وارد یه لول از زندگی شدیم که حتی وقتی گیم اوور هم بشیم (بخون: میمیریم)، تازه بقیه شروع میکنن به بررسی اینکه اصلاً تو کل بازی، پلیر خوبی بوده یا نه. قیمت سکه؟ نمیدونم دستکاری بود یا نه. ولی واقعاً چرا باید این سوال رو وقتی بپرسیم که دیگه حتی نمیتونه جواب بده؟
هیچ دلیل وجود نداشت قیمت سکه پایین بیاد. در عوض بقیه چیزها همراه اون گرون میشدن. روزیکه ما یک سکه خریدیم برای اینکه قرضمون رو بدیم برابر شد با اوج قله قیمت سکه. بعد از آن حدس میزنم با آمریکا مذاکره شد که قیمت سکه پایین آمد.
قیمت هیچ چیز دیگه ای پایین نمی اومد. قرار بود لول کار ما بیاد پایین. اگر نیم سکه میخریدیم چی میشد؟ انقدر قیمت سکه اومد پایین تا به نیم سکه رسید و از آنجا به بعد نیم سکه فقط یک چند میلیونی کم شد!
از همون موقع انگار بقیه NPC هستن و تحلیلگر. فرهنگ؟ دیگه ته صف وایساده، اگه اصلاً تو بازی باشه!
شات گرفتم از دوستان ان پی سی:
هیچ کدوم از گیمرها اصلا اولش متوجه نشدند از همان ثانیه اول کنترل بازی در دستشان است و صبر کرده بودند بازی تموم بشه نتیجه رو اینطوری ببینند.
یه سوال دارم اگه کسی میدونه جواب بده: چرا وقتی پلیر هنوز توی بازیه، کسی تلاش نمیکنه بشناستش؟ چرا همیشه وقتی گیم تموم میشه، تازه ملت میان نظر بدن؟
منکه دادم دوباره برام گیم بریزن. اگه تا اینجا خوندی، دمت گرم. اگه دوست داشتی، شیر کن یا یه کامنت بده، چون اگه چیزی قراره عوض شه، با حرف زدن منطقی ماهاست، نه فقط وایرال شدن یه عکس.
دورتموند حریف بارسا بشه ؟!!! بارسا عزیزم ۴_۰ ترکوند دورتموند رو...کاش فلیک زودتر میومد... فصل افتضاح قبل رو واقعا به بهترین حالت ممکن جبران کرد
پشت سرم و تو رویم که حرف میزنند اینطوریه. یه روز صبح که سرکار میرم یک بار باید جاروبرقی بکشم و موقع تعطیلی که چهار بعدازظهر میشه، مهم نیست آن شب، شب قدر باشه یا نه و یا زبان روزه باشی، مهم اینه که مسافران نوروزی آمدند و تو باید یک بار دیگه این بار با جارو دستی همه جا رو برق بندازی. از قرار معلوم از ماهان هم خبری نیست. ماهان که دیگه هامون شده، منتظر رسیدن تانکرهای آبی هست که قراره های وب برایش پر کنه و این باهاشون یا تنش رو بشوره یا آب بخوره.
این حکایت یه دکترای هوش مصنوعی در ایرانه. اونهم کی؟ درست وقتی که گوش اخبار رو پر میکنند که هوش مصنوعی ایران بقدری مستقل شد و در بیش از هفده دانشگاه داره رویش کار میشه که هوش مصنوعی ملی رو در باشگاه هوش مصنوعی جهان به رخ دنیا بکشند . همون موقع هر مسئولی، از ریاست گرفته تا جزء پذیرش یک هتل باید به به و چه چه کنند. دیگه دکترای هوش مصنوعی تو ایران هم نباید بیکار باشه، اگر خوب درسش رو نخونده باشه و فقط مدرکش رو نگرفته باشه!
از آن طرف، مهمانهای نوروزی آمدند و یک گرد خاک روی زمین نباید باشه و باید پشت سرشون راه بیوفتیم کجا ممکنه خاک باشه، یه وقت از کار بیکارمون نکنند!
بیکاری فارغ التحصیلان مهندسی
یه وقت فکر نکنید که این فقط حکایت یه دکترای هوش مصنوعیه. الآن دیگه دکتراهای مخابرات و برق هم همین وضع رو دارند پیدا میکنند. تو هتل راه میری، همه از دم مدرکهای متعدد مهندسی گرفته و یه ده سال سابقه کار دارند و پولش رو داشتند میگرفتند، ولی تو که نصف عمرت رو داشتی ریاضی مهندسی میخوندی و با کلی سختگیری رسیدی به یه شرکت سخت افزاری که پایه اش نرم افزاری بوده، الآن اعلام ورشکستگی میکنه. تبلیغ هایش رو نگاه میکنی میگه ما تا حالا داشتیم نون 1800 کارشناس کامپیوتری رو میدادیم. الآن به دلیل سیاست های ارزی نماد بورسی های وب رو بسته و میگه ما تا تکلیف اون رو مشخص نکردیم، سمت تانکر دست دوم خریدن برای تامین آب شرق کشور نریم.
زمین های کشاورزی تشنه شرق کشور
از قبل هم برنامه هایش رو ریختند. همه چیز قابل پیش بینی بوده. فقط کافیه که این پیک سرصداها، صدایی به جایی نرسه. دیگه کسی نگران سنگ نگاره های شترسنگ و دفینه های رودخانه نیست. همه نگران یه دو تا مسافر نوروزی هستند که اوقات خوشی سپری کند.
داشتن حواس ما رو پرت چهار تا فیبر نوری که از زیر بزرگراه رد کنند میکردند. میگفتن اینکه آب غرب شهر به شرق شهر نمیرسه، به خاطر زیرساخت های فیبر نوریه و پیمان کار نداریم. پیمان کاری که معطل بدهی هایش از دولته و اگر دولت ندهد ورشکسته است، می آید دیگه زیرساخت فیبر نوری در کنار لوله آب شرق شهر داشته باشه؟ چه بسا تا حالا مقدمات همین یه بیکاری هم فراهم کرده اند که هر بار هرکسی بهمون میرسه میدونه که چی باید بگه: "کروکدیل تو برو سرویس"
کسیکه رفت فرانسه و فرزند خوانده ش اونجا درس خونده و باهم برگشتن خونه سالمندان دانشگاه، مادربزرگ کیمسه بوده. اینطوری بخوام بیام اونور انگار خیلی دوست داشتم آخرش خونه سالمندان ببرندم.
خانواده ای که بیش از یک ادعا رویت داشته باشد ولی نخواد تو این مدت زندگی کنه و هربار یک نوکری چیزی برا نشستن پا کنه، برا باقی عمرت هم همینه.
یه کسی از اون خانواده بخواد شوهرم بشه پذیرفتنی نیست کسی باشه که بخواد ببردم اونور که هیچ نبودن.
پس فردا هم هزار تا عیب پیری که پیدا کردم یه چس میکنند و میگویند که پول نداریم سالمندی.
اولین نگاه رو که بهم کردن وقتی بود که ماه رمضان زمستان می افتاد. گذشته و گذشته و ماههای قمری یکی پس از دیگری طی شده تا دوباره ماه رمضان برسه به اون زمستانی که اینها اولین نگاه رو بهم داشتن.
اینها میخواهند بیایند خواستگاریم. اگر هوشمند هم نبودم در خواستگاریشون فکر و تامل باید میکردم. چه برسه وقتی که آنقدر ماهها گذشته.
منافقین
اگر همسر داشتم جایی میرفتم که پشتم بگن ...ش سیاهه یا کروکدیل وارد میشود؟
به خودشون اجازه میدادند؟ یا همسر نداشتن یه پنجره شکسته شده که مایه مباهات برخی و مایه فرومایگی؟
ترکی یاد بگیرم که تهش اینطوری و بدتر بشه؟
اتفاقاتی که چند روز اخیر افتاد باعث شد اگر اندک محبتی یا دلسوزی برا کسی داشتم همون هم نداشته باشم.
تو برنامه هایم تجدید نظر میکنم.
همسری میخواستم که برام لباس باشه، نه اینکه با وجودش هر روز یه جایی بهم بگویند بیا که نقاط ضعفم پررنگتر بشه و یا بهم گوشزد بشه.
همسر خیالی توهمی یه جایی تو هیچستان باشه.
هرچیزی پایانی داره. پایان تلاش برا به دنیا آوردن حکمت منجر به تولدش شد و پایان یادگیری ترکی تبلیغ چهار تا کشور ترک شد
دختره میگفت مادرش هتل کار میکرده. هفت سالگی خودش و خواهرش تو هتل بودن که یکی میبردش فوبیای جنسی میگیره.
تعریف میکرد طب سنتی که هتل کار میکرده یکبار گفتن خانم برو کارت دارند.
باور نمیکردم تا اینکه دیدم. فرقی که دارند اینه که حسین حسین میکنند! وگرنه هیچ رعایت دین نمیکنند.
میگن زیرساختهای هتلداری داریم. این زیرساخته؟

هر روز یک ویلایی محدوده رضوی و جاهای خوش آبوهوا تبدیل به یک ساختمان چند واحدی میشه. درخت چیه؟ آبهای زیادی فاضلاب چندین لباسشویی بزرگ ساختمون میشه. هرجایی هتل داره. سرچشمه داره، کنار رودخانه داره، جای خشکش داره و خوش آبو هوایش هم داره.
ماشین بزرگ می آورند و ساختمان میسازند، که براحتی هتل میشه. هتلی با نورهای مصنوعی که دود نیروگاهی ایران میشه.
کارگر و پذیرش هتلی که چانه برا حقوق زیر معیشت میزنه در بیرون دادن پستان مشکلی ندارد. دختره تجارتش با اینکار شده یک ماشین و زمین. در مقایسه با بقیه هم کم اومده.
امروز که اینه پسفردا سلاحهای جنگی بینشان درمیاد. اینها خودجوش هم نیستن، مراودات آمریکایی صهیونیستی دارند.
امروز رئیس رو کردن پزشکیان و تازه اولشه.
_________________
Iran's Hoteliers' Quarter
Someone who went to France and his adopted son studied there and returned together to the nursing home of Grandma was Kimse. I wanted to come there like this, as if I really wanted to take me to the nursing home.
A family that has more than one claim to see you but does not want to live there for this long and each time a servant makes something to sit on, is the same for the rest of your life.
It is unacceptable for someone from that family to ask to be my husband, it is not acceptable for someone to want to take me there when they are nothing.
Then tomorrow they will make a joke about the thousand old age flaws that I found and say that we do not have money for old age.
The first time they looked at me was when the month of Ramadan was falling in the winter. The past and the past and the lunar months passed one after the other until the month of Ramadan came again in that winter when they looked at me for the first time.
They want to come and propose. Even if I was not smart, I should have thought and pondered about their proposal. What if it is so many months later.
Hypocrites
If I had a wife, would I go somewhere where they would say, "It's black or a crocodile will enter"?
Would they allow themselves to do so? Or not having a wife is a broken window that is a source of pride for some and a source of humiliation?
Should I learn Turkish so that it ends up like this and worse?
The events of the last few days have caused me to have even a little love or compassion for someone.
I am reconsidering my plans.
I wanted a wife who would be a garment for me, not someone who would tell me to come somewhere every day so that my weaknesses would be highlighted or pointed out to me.
An imaginary wife would be somewhere in nowhere.
Everything has an end. The end of trying to give birth to Hikmat led to his birth and the end of learning Turkish was to advertise four countries.
The girl said her mother worked in a hotel. When she was seven years old, she and her sister were in a hotel when someone took her and she developed sexual phobia.
He was describing a traditional medicine doctor who worked in a hotel and once said, "Madam, go get your card."
I didn't believe it until I saw it. The only difference is that they call it Hossein Hossein! Otherwise, they don't observe any religion.
They say we have hotel infrastructure. Is this infrastructure?
Every day, a villa in the Razavi region and places with good weather turns into a multi-unit building. What is a tree? We build a lot of sewage and several large laundries. Wherever there is a hotel. It has a source, it has a riverside, it has a dry place and it has good weather.
They bring big cars and build buildings, which easily become hotels. A hotel with artificial lights that turns into the smoke of an Iranian power plant.
The workers and receptionists of a hotel who work for a living wage have no problem showing their breasts. Their business girl has become a car and land with this. Compared to the others, she has become poor.
Today, the day after tomorrow, weapons of war will be exchanged between them. These are not spontaneous, they have American-Zionist connections.
Today, the head is Pezeshkian, and that's just the beginning.