روزنوشتهای ماهان

روزنوشتهای ماهان

پرسپولیسی و بارسا ❤️‍
روزنوشتهای ماهان

روزنوشتهای ماهان

پرسپولیسی و بارسا ❤️‍

کتاب خامنه ای-خط نور

با مامان رفتیم کتابفروشی یک کتاب خریدیم. مادرم این کتاب را برای بخشی از خاطرات خوب خرید. اسم این کتاب پیروزی نور بود.
کتابفروشی نزدیک خانه خاله بود و ما رفتیم با پسرش بازی کنیم. پسرخاله جواد دو سال دیگه میرود دانشگاه. من در خانه آنها کامپیوتر بازی می‌کردم. او کتاب من را میخواند. او گفت چرا بقیه اش را نگرفتی؟ گفتم نمیدانم، مادرم آن را خریده است.
او گفت کتاب تاریخی خوبی است. خیلی زود این کتاب نوستالژی می‌شود
وقتی امام خامنه ای شهید شد مادرم سراغ این کتاب را گرفت. در جلد این کتاب عکس امام خمینی، مدرس و مصدق و حاکمان پهلوی بود. مادرم گفت می‌دانستم که این کتاب نوستالژی می‌شود. او هرچقدر گشت عکس خامنه ای را پیدا نکرد. سال انتشار کتاب ۹۲ بود.
مادرم خودش پول‌های کاغذی جمع می‌کند. از آن پولها که عکس خمینی صورتی دارند. ما این کتاب را به قیمت سال ۹۲ خریدیم که خیلی ارزان بود. عکس صورتی نداشت و شعر هم نبود، ولی ۳۵۰۰ تومان ارزش کتاب و نام کسانی که برای حفظ میهن انقلاب اسلامی ایران را رقم زده بودند را داشت.

آن کاغذها بخشی از طبیعت اطراف ما هستند. چون آنها را از درخت درست میکنند. هر سال رهبری این موقع سال چند درخت می‌کاشت. او امروز بین ما نیست که مثل هرساله برایمان درخت بکارد.

عکس خامنه ای - در جوانی و با چفیه

در کتابخانه مادرم یک کتاب پیدا شد که عکس جلدش خامنه ای بود. اسم این کتاب از نیمه خرداد است. یک کتاب دیگه هم دارم که اسم کتابش پاییز خشم است. کتاب بزرگ و قدیمی هست که مال انقلاب سال ۵۷ است. اینها را دوست دارم تابستان که وقت میکنم بخوانم.

برف زمستان 1404

صبح که بلند شدم دیدم برف آمده است. حکمت و بابام قبل از من بیدار شده بودند. هنوز داشت برف می آمد و کسی به من نگفته بود. بابام گفت بریم آدم برفی درست کنیم.

من همیشه خانه برفی درست میکنم و تویش را خالی میکنم. این بار آدم برفی هم درست کردیم. خونه برفی که درست میکنم میرم تویش و یک چایی هم میخورم. مثل اسکیموها. با پیشنهاد بابام برای خانه برفی یک پنجره گذاشتیم. هنوز داره برف می آید. فردا اگر تعطیل باشیم محکم ترش میکنم.

عکس از آدم برفی گذاشتم. مامانم عروسک درست کرده است. او عکسش را کنار پارک تفریحی کشفرود گذاشته است.

آدم برفی ماهان- برف 1404

این دومین برف امسال است. عروسکی که مادرم درست کرده است قدر یک کف دست است:

عروسک بافتنی- چاه آب باغ

با قلاب بافی عروسک را درست کرده است. چاه آب با سه تا تایر هست. عکس های دیگر:

عروسک بافتنی- تنور نانوایی در باغ

تنورش کار هم میکند. عکس آخر برای آجر چینی بچه هاست:

آجر چینی بچه ها - کشفرود

دویدن تا مدرسه

من وقتهایی که گرگم به هوا بازی میکنیم را خیلی دوست دارم. شعر میخوانیم گرگم به هوا هوا زمینه هر کی بشینه گرگ زمینه

اگر گرگ بشویم آن قدر کیف نمیدهد که از دست گرگ فرار کنیم. من همیشه گرگ میشوم.

مثل همیشه داشتم از جای پل فردوسی رودخانه کشفرود تا جای ایستگاه پمپ آب میرفتم. آنجا جای شاهنامه یک مغازه دارد که اسباب بازی های قشنگی میفروشد. بابام به من گفته بود که اگر بدوم فردا نمی توانم از آنجا رد شوم. من هم دویدم و یک سگی از آنجا دنبالم کرد. بقیه آن روز مثل همیشه نبود و مجبور شدم راه طولانی تری را تا مدرسه بدوم. مدرسه ما جای توتستان احمد آباد است.



____________________


I love the times when we play wolf in the air. We sing poetry wolf in the air air background whoever sits wolf background

If we become wolves, it won't be enough to escape from the wolf. I will always be a wolf.

As always, I was walking from the Ferdowsi Bridge on the Kashafrud River to the water pump station. There, in place of Shahnameh, there is a shop that sells beautiful toys. My father had told me that if I run tomorrow, I won't be able to pass there. I ran too and a dog followed me from there. The rest of that day was not like usual and I had to run a longer way to school. Our school is in the Totistan area of ​​Ahmedabad.

آرامگاه فردوسی مترو دارد؟

انقدر به فامیل آدرس با متروی آرامگاه فردوسی دادم که این بار که میخواستند بیایند از من پرسیدن بلیت مترو بگیریم یا اتوبوس؟

من هم بهشون گفتم من همه کلاس هایم را با اتوبوس میروم.

وقتی داشتم میرفتم نان بخرم فامیل را دیدم که سوار موتور سمت من می آمدند. این جایی که نان میخرم هنوز نان ارزان میدهد. بقیه شهرها به جز توس، مثل شاندیز و طرقبه همه نانوایی ها گران کرده اند.

فامیل گفت چه راه دوری را از ایستگاه اتوبوس تا جای خانه ما آمده است. آدرس خانه را هم از همان جای میدان هفت خان گرفته بود. دوستم آنها را آنجا دیده بود و با موتور به خانه آورده بود وگرنه داشتند گم میشدند.

آنها گفتند که ایستگاه آخر خط بی آر تی 831 پیاده شده اند و از آنجا تا میدان هفت خان را خودشان با اتوبوس پیدا کرده اند.

خط بی آر تی 831

یعنی از زیرگذر حرم که سوار اتوبوس شده اند میدان شهدا را تا میدان فردوسی رفته اند. از آن جا به میدان آزادی رسیده اند و آخر سر انتظار داشته اند که به آرامگاه فردوسی هم بروند که به جایش پایانه الهیه پیاده شده اند. باز برگشته اند به میدان فردوسی و از آنجا با خط 202 سوار شده اند که آنها را به میدان هفت خان رسانده بوده.

عکس از مسیر بی آرتی هم به من دادند که دفعه بعد خواستم جایی بروم گم نشوم. آنها فردا به آرامگاه میروند و جاهای دیگر را خودشان میگردند.



_________________


I gave my family the address of the Ferdowsi Mausoleum metro station so many times that this time when they wanted to come, they asked me if I should buy a metro ticket or a bus.

I told them that I take all my classes by bus.

When I was going to buy bread, I saw my family coming towards me on a motorbike. This place where I buy bread still sells cheap bread. All the other cities except Toos, like Shandiz and Torqaba, have increased the prices of all the bakeries.

The family asked how far it was from the bus station to our house. They had also got the address of the house from the same place, Haft Khan Square. My friend had seen them there and brought them home by motorbike, otherwise they would have gotten lost.

They said that they got off at the last stop of BRT line 831 and from there they found the bus to Haft Khan Square themselves.
BRT line 831

That is, they got on the bus from the shrine underpass, went through Shohada Square to Ferdowsi Square. From there they reached Azadi Square and finally expected to go to Ferdowsi's tomb, but instead they got off at Elahiyeh station. They returned to Ferdowsi Square and from there they took bus 202, which took them to Haft Khan Square.

They also gave me a photo of the BRT route so that I wouldn't get lost the next time I wanted to go somewhere. They will go to the tomb tomorrow and explore the other places themselves.

خفن ترین کاردستی من

آقا معلم ما گفت برای درس علوم آزمایش علمی انجام دهیم نمره دارد. من از مادرم پرسیدم و او گفت با گچ یک کاردستی درست کنم. چون فصل پاییز است او کلوچه کدو حلوایی درست میکند. کلاس دوم که بودم یک گلدان گچی درست کرده بودیم. این بار من گچ چشم و دهان دار درست کردم.

وقتی بابام آمد گفت کاردستی را نشان بده. من کاردستی خودم را نشان دادم. او و من آن را بیشتر کردیم و گذاشتیم روی بخاری که خشک شوند. چندین صدف دریایی با گچ درست کردیم. یک خانه کوچک هم با لیوان مدرسه درست کردیم. این خفن ترین کاردستی من بدون چسب و مقوا و پارچه بود.

کلاس دوم که بودیم من چند تا پیله کرم ابریشم از فروشگاه خرازی پشت ایستگاه اتوبوس خریدم. خرازی ایستگاه اتوبوس توس چینی هر چیزی که بخواهی دارد. ما اسباب بازی و لیوان مدرسه و یک بازی فکری را از آنجا خریدیم. 

بچه های خاله دو روز خانه ما بودند. ما باهم بازی کردیم. من همیشه به خانه خاله میروم که شاهنامه 18 است. دیروز با خاله رفته بودیم حرم و ما از آنجا با هم برگشتیم.