از یک هفته قبل از اربعین اومدیم مشهد. سال گذشته با پدر، مادر و برادر کوچکم به زیارت امام رضا رفته بودیم. پدرم گفت:« در خیابان شاهنامه فردوسی مشهد، آرامگاه فردوسی، شاعر بزرگ ایران قرار دارد. در این مدت که هر قدم از مشهد موکب برپا کرده اند، خوب است در مسیرمان به آنجا هم سری بزنیم.»
پارسال ما برای رسیدن به شاهنامه فردوسی منتظر تاکسی شدیم که خیلی گران بود. همانجا ایستگاه اتوبوس بود و گفتند خیلی ارزان تر با آن به شاهنامه میرویم. پدرم به قدری خوشحال شده بود که کل مسیر اتوبوس را با صدای بلند از قیمت مناسب آن میگفت. بین راه پرچم های بزرگ عزاداری زده بودند. هر جا دسته ای میدیدیم که نذری پخش میکردند.
ما به آرامگاه که رسیدیم یک کیلو سیب و انگور خریدیم و از مجسمه های پارک آنجا عکس گرفتیم. من بدو بدو دور حوض دویدم و پاهایم خاکی شد. همانجا از مادرم اجازه گرفتم و جوراب هایم را شستم.
مادرم کنار حوض میوه ها را شست. موقع برگشت جوراب هایم را که خشک شده بودند پوشیدم و یکی از رستوران های اطراف برای نهار رفتیم.